تبليغاتX
تنها من ماندم و ترس هایم

تنها من ماندم و ترس هایم

روح من سالهای سال مرد و نام این وبلاگ هربار عوض شد تا...

نمره صفر این دانش اموز پس از اعتراض بیست شد




Q1. In which battle did Napoleon die?

* His last battle

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟
-
در آخرین جنگش

Q2. Where was the Declaration of Independence signed

* At the bottom of the page

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟
-
در پایین صفحه

Q3. River Ravi flows in which state?

* Liquid

رودخانه راوی در کدام منطقه جاریست؟
-
مناطق آبکی و خیس

Q4. What is the main reason for divorce?

* Marriage

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج

Q5. What is the main reason for failure?

* Exams

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟
-
امتحانات

Q6. What can you never eat for breakfast

* Lunch & dinner

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
-
نهار و شام

Q7. What looks like half an apple?
* The other half

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
-
نیمه دیگر آن سیب

Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become?
* It will simply become wet

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟
-
خیس خواهد شد

Q9. How can a man go eight days without sleeping?
* No problem, he sleeps at night.

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟
-
مشکلی نیست، شبها می خوابد

Q10. How can you lift an elephant with one hand?
* You will never find an elephant that has only one hand.


چگونه می توانید فيلي با یک دست بلند کنید؟
-
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apples and three oranges in other hand, what would you have ?
* Very large hands

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟
-
دستهای خیلی بزرگ

Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it?
* No time at all, the wall is already built.


اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند، چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟
-
هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده


Q13. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
*Concrete floors are very hard to crack.


چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
-
زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت12:50توسط مبين | |

طرح تفکیک جنسی... طنز... طنز
بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم :
اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است
.
در مسیر برگشت از مهد کودک
لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !
رضا : مامان چیه ؟!
دوسال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
جواد : چی ؟
رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم
جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا !
سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد.صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!
رضا : تو چی گفتی ؟
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد !
دانشگاه
جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!
رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟
چند سال بعد ، شب خواستگاری
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!
چند ماه بعد ، شب ازدواج
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم ؟!
خانم : هیچی دیگه ،خسته ایم باید بخوابیم.شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!
خیلی سال بعد ، دوران کهولت
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید ؟
خانم : از کجا بیاریم.تو جهیزیه من که بچه نبود ، تو چرا نخریدی یه دونه
نظر شخصی:به نظر من طرح تفکیک جنسیتی گندترین طرحی بود که طی این سالها در ایران اجرا شد و چه دختر یا پسر احد الناسی از اجرای این طرح راضی نیست...من قدیما دیده بودم گوسفند و بز رو تو طویله های جداگانه میذارن که جفت گیری نکنن ولی فکر نمیکردم یه روزی این طرح رو مردم ایران اجرا بشه .یعنی مسولا میخوان بگن که شما برا ما مثل گاو و گوسفندین.دختر و پسر باید باهم باشن یعنی احتیاج دارن که باهم باشن این تو ذات انسان هاست حالا هر چقدرم کسی جاه طلبانه بخواد جلوشونو بگیره.مارو از کودکی طوری تربیت کردن که وقتی میریم طرف جنس مخالف میگن جیزه!مبادا بریا فردا میبیننت ابرومون میره!!(اخر (اخر نفهمی)فردا میگیرنت تو پلیس برات هزارتا پرونده درست میکنن بهت کار نمیدن از گشنگی میمیری!!!(اخر (اخر بی ع*****).به خدا کم کم دارن مردم ایران وحشی میشن و عقده ای مگه یه جوون چه گناهی کرده که دلش میخواد با یه نفر جنس مخالف صحبت کنه؟؟؟؟؟؟امار مهاجرت تو ایران رو صده امار خودکشی رو صده ولی مسولان عزیز به جای حل اساس این مشکلات دارن روشون سر پوش میذارن که ما همچین چزایی نداریم-ایا راه درست اینه؟؟؟؟-ایا با اجرای این طرح دیگه شاهد فساد و خلاف نخواهیم بود؟؟؟بعضیها از مردم میخوان که مثل پیامبرا زندگی کنن...
--------------- --------------- --------------- ---------
این ادعای جناب معاون که گفته تو ایران فقیر نداریم دیگه حسابی حرص منو در اورده این روزا
به خدا تو تاکسی بودم چه جمله ای بشنوم بهتره؟؟؟راننده گفت که زنای خیابونی زیاد شدن به علت فقر بعدشم من میخوام دیگه زنمو بفرستم********* ***
واقعا ادم میترکه وقتی اینا رو میشنوه اونوقت اقای معاون چی میگن؟؟؟؟
میدونم این نوشته ها رو کسی نمیخونه ولی میخوام خودمو خالی کنم
حضرت علی:چون از دری فقر وارد شود فحشا از در دیگر خارج میشود
یعنی این رویا قابل باوره که روزی مردم ایران یه رفاه نسبی داشته باشن

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت16:3توسط مبين | |


میگمــ خداحافظ

کهـ تو چشمــ تـَر کنی و بگـــی:

... کجــآ؟ مگه دستــِ خودتهـ این اومدن و رفتن؟

کهـ سفت بغلمــ کنی و بــگی:

هیچ رفتــنی تو کار نیستــ

همین جـآ " به دلتـــ اشاره کنی" جاتهـ تا همیشه

آخرِ سرش محکمــ بگی: شیر فهم شد؟؟

و مَن، دل ضعفهـ بگیرم از این همه عاشقانهـ های ِ محکمت

+نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت11:40توسط مبين | |


به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند نه به
خاطر جذابيتهاي ظاهريت
 
 
________________________________
 
who calls you back when you hang up on him
 
کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني
 
 
________________________________
 
who will stay awake just to watch you sleep
کسي که بيدار خواهد ماند تا سيماي تو را در هنگام خواب نظاره کند
 
 
________________________________
 
wait for the guy who kisses your forehead
در انتظار کسي باش که مايل باشد پيشاني تو را ببوسد[حمايتگر تو باشد]
 
 
________________________________
 
who wants to show you off to world when you are in your sweats
کسي که مايل باشد  حتي  در زماني که درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد
 
 
________________________________
 
who holds your hand in front of his friends
کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
 
 
________________________________
 
wait for the one who is constantly reminding you how much he cares
about you and how lucky he is to have you
در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم
هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت17:7توسط مبين | |

میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟

میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟

میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟

مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟

میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟

میدونین ...؟؟؟

اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین......

وقتی یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و تو عاشق شدی...طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن ...

همه چی با یک نگاه شروع میشه...این نگاه مثل نگاهای دیگه نیست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می كنی تا كسی بهش دست نزنه.

می بینی كار دل رو؟

شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ وجدال طولانی با خودت چشات رو، رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه...

یه روزبهش میگی این روزا اشتها ندارم چیزی بخورم...بهت میگه غذاتو بخوری ؟اونم با لذت!... تا گوشت بشه به تنت...وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!میری سمت غذا ولی بازم میبینی که اصلا اشتها نداری...!همه ی زندگیت شده اون...!

به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی و غذا افتادم ! آخه من چمه ؟

وقتی تو كوچه و خیابون راه میری،هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده...

طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز صداشو نشنوی دنیا به آخرمیرسه...

چند روزی صبحا با اس ام اسش تو رو واسه نماز صبح بیدار میکنه...

بلند میشی میری سر سجاده ولی سر نمازم تمام هوش و حواست سمت اونه ...به خودت میای ...انگار خدا ازیادت رفته ...بعدشم آخر نماز از خدا معذرت میخوای... بهش میگی با بزرگی و مهربونی خودش ببخشه...

خیلی بهش عادت کردی....

زمانی هم که دیگه جواب اس ام اساتو نمیده... وقتی صدای اس ام اس گوشیت میاد با عجله میری سمت گوشیت با خیال اینکه اونه...ولی می بینی یه اس ام اس خالی اشتباهی اومده...

یه روز صبح با صدای اس ام اس از خواب بیدار میشی... فکر می کنی اونه که واسه نماز صبح بیدارت کرده....ولی بازم میری می بینی یه اس ام اس خالی اشتباهی بوده...

حس بدی بهت دست میده......

وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیرمی كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا همه دنیا رو بهت میدن...

گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه !

آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا......

بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟

یه روزی پیدا میشه که دیگه جوابتو نمیده!!!دلیلشم نمیدونی...هر چی میگردی دنبال دلیلش نتیجه ای نمیگیری... چون اصلا بهت نمیگه چی شده و از چی ناراحته...! فقط یه اس میده میگه باهات هیچ مشکلی نداره و بری و استراحت کنی...

هر چی باهاش تماس میگیری تماس هاتو رد میکنه...اون وقت نمیدونی چی كار كنی ...آخه بدجوری بهش عادت کردی...

هیچ وقت بهش نمیگی دوستش داری...عاشقشی...چون بهت گفته بوده اگه بگی عاشقشی دیگه باهات حرف نمیزنه و از دروغ متنفره... تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی...

دنیا رو سرت خراب میشه......

همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو...

تو دلت بهش می گی من … من … من

دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه...

یه هویی صدای شكستن چیزی می آد...دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه...دلت میخواد گریه کنی ولی...

دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمه ،چقدر بی عاطفه است...!

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی...

آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی...

تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟

و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی

دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت17:0توسط مبين | |

به من خوبی نکن شاید برای هردومون بد شه

           نشستم توو دل طوفان بذار آب از سرم رد شه

    به من خوبی نکن وقتی کنار من نمیمونی

          نگو بد میشم از فردا تو که دیدی نمیتونی

    چه وقتهایی که بد میشی چه وقتهایی که آشوبی

           تمام درد من اینه تو هر کاری کنی خوبی

    من از خودم از تو از ما از این احساس ترسیدم

          تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم

    تو باید جای من باشی ببینی من چرا تنهام

          ببینی با تو چی میگم ببینی از تو چی میخوام

                                                        تو باید جای من باشی...

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت16:58توسط مبين | |

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد

باتو، دریا با من مهربانی می کند
باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو، من با بهار می رویم
باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم
باتو، من در هر شکوفه می شکفم
باتو، من در هر طلوع لبخند میزنم، در هر تندر فریاد شوق می کشم، در حلقوم مرغان عاشق می خوانم و در غلغل چشمه ها می خندم، در نای جویباران زمزمه می کنم
باتو، من در روح طبیعت پنهانم
باتو، من بودن را، زندگی را، شوق را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، در تنهایی این بی کسی، غرقه ی فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند و بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه ها ی شسته، باران خورده، پاک، همه خوش ترین یادهای من، شیرین ترین یادگارهای من اند.


بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو، رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو، آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو، کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو، زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر، کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
و طناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو، دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو، پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو، سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو، نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو، من با بهار می میرم
بی تو، من در عطر یاس ها می گریم
بی تو، من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو، من با هر برگ پائیزی می افتم
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو، من زندگی را، شوق را، بودن را، عشق را، زیبایی را، مهربانی پاک خداوندی را از یاد می برم
بی تو، من در خلوت این صحرا، درغربت این سرزمین، درسکوت این آسمان، درتنهایی این بی کسی، نگهبان سکوتم، حاجب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی، سالک راه فراموشی ها، باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی، شبح هر صخره، ابلیسی، دیوی، غولی، گنگ وپ رکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه، باران زمزمه ی گریه در دل من، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک، تکرار دعوتی برای خفتن من ، شاخه های غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک ، همه تلخ ترین یادهای من، تلخ ترین یادگارهای من اند.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت16:52توسط مبين | |

میدانی؟ بعضی ها را هــــــــر چقدر بخوانی.....

خسته نمی شوی!

بعضی ها را هر چقدر گوش دهی...

عادت نمی شوند،

بعضی ها هر چقدر تکرار شوند...

باز بکرند و دست نخورده!

دیده ای؟!

شنیده ای؟!...

بعضی ها

بــــــی نهایتند

امــــــــــــــا

فقط بعـــضــی ها!...

*هوای حوصله ابری نیست..صاف صاف..آروم ..خیلی آروم..

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت16:42توسط مبين | |


نگاه كن
ببين كه باران
چقدر ملتمسانه
براي لمس گونه ات به پنجره مي كوبد
و تو با بی رحمي
پرده ها را مي كشي
به ياد بياور روزي را كه در كوير متولد شدي!

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت19:1توسط مبين | |

 

به روزهای بد تقویم رو دیوار

نمی دونم چرا اینقد بدبینم

که حتی توی رویا هم

کنار تو

یه چیزیرو شبیه سایه میبینم

تودنیای تو من مردم

منه دیوونه ی سربار

چه فرقی می کنه باشم

از امروز اسمم بردار

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت12:20توسط مبين | |

 

جهنم که سرو وته نداره..............!

از این بیشتر غرق شدن ممکن نیست.....

دیروزها کشتی ام به گل می نشست امروز خودم به گل نشسته ام... تهش همین جاست

امروز باز به دیروزها بازگشتی تا من در خودم بمیرم

تاوان اشتباه من مرگ من

تاوان تو.................. زندگی

زندگی ام تو بودی

اما چه شد

باز هم به دیروز رسیدم

مرا دوباره رنگ بزن

ریا.......... آخرین خاطره از تو

کاش ماندنت ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت20:2توسط مبين | |

 

با تو دوباره روزهایم رنگ تازه ای گرفت

کاش بمانی می دانم ماندنت ...

افسوس این لحظه ها فردا درد می شوندزخم می شوند

افسوس مرهمی برای این درد ها نیست

کاش بودنت قطعی بود و من سردر گم نبودم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت20:0توسط مبين | |

دوباره اومدم از همون سادگی از همون روز خوب روز دلدادگی دستامو بگیرو به آسمونا ببر خیلی وقته خستم از زمین و تب درد »این پست رو با گوشی موبایل گذاشتم ساعت 2:10«

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت2:11توسط مبين | |

 

گفته بودم شعری که برای پست محکوم گذاشتم رو کامل میزارم

"غرق در زندگی"

بر روی باورهایم مشتی احساس بریز

                                   بی روحم، سرد و برفی

بگذار غرق در خودم شوم

              غرق در زندگی ام

                        غرق در بی حرفی

                                        در سکوتی ابری

ذره ای احساس بده

تا جان دهم برای خودم

                                پر بکشم

                                حس کنم آسمان شدم

سردم... برف یخی

         نمک بپاش آب شوم

                   دریایی در دل کویر

باز کن بازکن

       دانه دانه از تنم

            این انبوه زنجیر

             بروم مثل حبابی به هوا

              احساس بده نمیرد

              این حباب رویا

باورم شد

من شب و روز شدم

تاریکی مطلق

من همه نور شدم

ذره ای احساس بده

برسم من به خودم

برسم من به خودم

            ذره ای احساس بده

           تو که دیدی پروازم را

           همزمان با یک غروب

          مثل پرنده در اوج

          من و پایانی خوب

         ذره ای احساس بده

         من و احساس و نبوغ

         من شبیه خودمم

         همه پایان و شروع

ذره ای احساس بده

به من و سادگی ام

ذره ای احساس بده

من همین زندگی ام

....

..........

سرتونو درد نیارم خیلی طولانیه

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت7:38توسط مبين | |

 

می روم

به راه دیگری ای عشق

که در آن بغض و اندوه هزارساله ام می میرد

بعد از سردی تو

تنم آنجا گر می گیرد

میروم به راه دیگری ای عشق


که نیستی حتی در تصویر موهوم بعد از باراش بارانش

می روم به راه دیگری ای عشق

به راهی که نیستند باوفا و صادق این انبوه یارانش

نمی آید دیگر به یادم یاد تو

دیگر خالی می شوم از خیال تو

میروم و در سایه های خیالت گم می شود

هر چه از عشق گفته ام...

می روم به راه دیگری...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت13:44توسط مبين | |

 

از هیچکس متنفر نیستم ونبودم

 اما الان دارم احساس می کنم

 ازت بدم میاد اونقدر که حاضر نیستم تورو به یاد بیارم اما... لعنت به...

 مثل خوره می افتی به جون آدم

کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم...خدا

به روی من

کمی احساس بریز

بی روحم سرد و برفی

بگذار خودم باشم

در سکوتی ابری

غرور و بی حرفی

یخ زده ام

نمک بریز آب شوم

دریایی در دل کویر

دانه دانه باز کن از تنم

این انبوه زنجیر

بگذار خودم باشم

دلخوش به زندگی ام اما...

کاش این بودن با توهمی تازه از هم نپاشد

الان هنگم فقط دوس دارم بنویسم این شعرو هم داغونش کردم

حوصله نداشتم از روی دفتر تایپ کنم بعدا درستش میکنم

هیچوقت هیچ چیز اونجوری که می خوای نمیشه

اما چرا اونجوری که نمی خوای میشه

حتی توی رویا هم این بغض منو خفه می کنه کجایی خدا

مگه نمی گن همه جا هستی

شایدم جایی که من هستم ...

محکوم...

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت16:50توسط مبين | |

 

ولنتاین...........نزدیکه

داره میاد از راه اما....

زندگی یعنی..............
با تو بودن
حتی اگه توی رویا باشه
آرزوی هر شبمه
که نگاهم
توی دلت جاشه

میدونم خوشی من همین نزدیکی هاست...

 

+نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت12:23توسط مبين | |

 

سلام قسمتی از یکی از شعرامو اینجا میذارم

 امیدوارم زندگی شما مثل مال من نباشه

 کاش آدم می تونست از خودش فرار کنه

.............................................

زخم دل من

هم رنگ کابوس شب یلداست

 از پس دیوار های دوزخ رفتن

مرگ آرزوهایم پیداست

ضخیم است

ضخیم تر از دیوار

این آه مانده بر لبانم

قسمت من شد که آواز مرگ باورم را

روبروی خویش در آینه ها بخوانم

 زخمی ام   له شده در تاراج

تاراج روزهای شیرینم

مثل غروبی قبل باران

قبل از آخرین آه می میرم

......

دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه

راستش شعرمو کامل نذاشتم

هر وقت کتابمو چاپ کردم قول میدم کاملشو بذارم....

 

+نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت17:1توسط مبين | |

 

امروز شعر ازت دورم رو براتون میذارم

 امیدوارم خوشتون بیاد...

انگاری یه قرنه

دلم توی جهنم دفنه

گل پرپر و خستم

اسیر مرگ بی رحمه

نشد باشی

من از این دوریا مردم

همون وقتی که می رفتی

دلو تا برزخت بردم

بعده رفتنت عمری

حسرتت رو می خوردم

رفتی و حالا

روز و شبم یه انتظاره

پشیمون بشی و

بیای دوباره... بیای دوباره

چشام هر شب پره خونه

شاید آره شایدم نه

دلت دلتنگی هامو میدونه؟

تو رفتی و ندونستی

جای پاهات می مونه

اگه خاموش و کم نورم

تو اون خورشید پرنوری

ولی افسوس، افسوس

یه قرنه از دلم دوری

اگه آروم و بی روحم

تو نباشی حس و حالی نیست

من همیشه همینجورم

بدون! عشق تو همرامه

به این مردن مجبورم

ازت دورم ازت دورم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت14:21توسط مبين | |

 

بدون تو.....

یه روزی شدی تو

همه هست و نیستم

حالا تو نیستی

منم دیگه... نیستم

شاید بهتره شاید

درد دلم رو بگم

حتی توخیالم

بدون خیالت گمم

من رو تو کشوندی

به یه حس تازه

حالا که خدامی

وجودت نیازه

همین چند روز باتو

همه دلخوشیم بود

واسه روحه مردم

وجودت عظیم بود

شاید تا ابد شاید

نگاهم به راهه

پیش دل عاشق

سکوتم گناهه

هرجا که باشی

فریاد من هست

فرهاد عاشق

بدونت شکست

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت20:1توسط مبين | |

این ترانه از خودمه "رگ غیرت"

بخونید امیدوارم خوشتون بیاد

راستی شما خواننده سراغ ندارین

۴تا دفتر ترانه دارم..........

...............................

رگ غیرت من

نذاشت بی تو باشم

نذاشت از نگاهت

جدا مونده باشم

  یادمه قدیما

پر از گرمی و شور

سرودی واسه من

از این جاده ی دور

می گفتی که دستام

قسمت دست توست

می گفتی شک نکن

سوالی نپرس

  حالا که رسیدم

به این کوره راهت

اون حس عجیبو

دیدم توو نگاهت

  تو دامی عجیبو

واسه من گذاشتی

اما توی سینه

تو حسی نداشتی

 ندیدی که روحم

توی پیکرم مرد

ندیدی که قلبم

هزاران ترک خورد

  واسه حسرت من

جوابی نداری

حالا دیگه نیستی

بهونه بیاری

   دیگه خسته از

کوره راهم

حالا گرفتاره

کلی سوالم

  اما فکر رفتن توی نگامه

شاید یه روزی

بری از خیالم

    کوهه وفاداری تو

با یه تلنگر در هم شکسته

تمام هستی و آرامش من

به یکباره درهم گسسته

   رگ غیرت من

تورو اشتباه دید

هوای قصه ی من

خوردی میوه ی سیب

دوباره شب سرد

به جاده رسید

خورشید عشق تو

جای دیگه دمید

   می خوام از شب و درد

روحمو بگیرم

یه گوشه توی راه

دور از تو بمیرم

  دل ساده ی من

عمری باورت کرد

سزای من این بود

زدی خنجر درد

رگ غیرت من

واسه تو می زد

واسه

تو

می زد......

 

فکر می کنم کافی باشه

نمی دونم چرا همیشه شعرام طولانی میشه؟؟؟

نظر یادتون نره رفقا؟؟؟؟

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت21:25توسط مبين | |

 

*دستانم را بردم به سمت آسمان

تا ستاره بچینم

اما دستانم سوختند

*دهانم را باز کردم تا آه بکشم

دهانم را دوختند

*چشم هایم را از شدت درد گشودم

پر از خار شد

*خوستم از درد بگریزم

پاهایم نیمه جان شد

*خودم را زمین زدم

زمین صاف  سنگلاخی شد

*خواستم آرام بگیرم

روحم یاغی شد

*خواستم نفس بکشم

هوارا ربودند

*خواستم خودم را بکشم

قبلا مرا کشته بودند.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت21:22توسط مبين | |

 

از من می پرسی

مگر عاشق شده ای

و من

و من سکوت می کنم

در برابر سوالی که نفسم را حبس کرده است

آه.......نه

بغض فرصت خنده به سوالت را از من می گیرد

بغض من تنها در تهایی می ترکد

می پرسی مگر عاشق شده ای

تو که احساس کرده ای عاشق شده ام

دیدی که استوار می رفتم

اما اکنون لرزان می ایستم

و با تردید می روم

آری بدان عاشق شده ام

اما عاشق تو

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت19:6توسط مبين | |

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

شعری که می خونید اسمش "اگه گله دارم"ه

البته کامل نذاشتمش راستش زیاد بود و ناراحت کننده

"

شبیه کاغ سفیدی

که خیس میشه

آره دله و دل

که بازم کیش میشه

اگه گله دارم

از این تنه

که هنوز می زنه نبضش

این لحظه شومه

چه برسه به لحظه ی بعدش

واسه ترمیم دلم به کی خوش بشم

می بینی از سر بی اعتمادی

حرفامو به قلمو کاغذ می گم

شاید مخم ترک برداشته

یا شاید خدا واسه زندگی من

انگیزه ای نداشته

.....

.....

اگه گله دارم واسه دنیاست

که واسه من جایی نداره

راه عبور واسه من مثل پلیه

که وقتی بهش می رسم اونو برمی داره

اگه گله دارم از آدماست

که وقته ناخوشیم واسه عزرائیل کف می زنن

یا واسه پیش دستی از عزرائیل

سر راهم چاه می کنن

....

....

اگه گله دارم حقمه

خدا خسته شدم

خب بسمه

اگه گله دارم..........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت6:14توسط مبين | |

 

بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ي ماست
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنویس

تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ي ماست
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
بنويس هر چه که ما رو به سر اومد
بد قصه ها گذشت و بدتر اومد
بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم
بنويس از ما که در حال فراريم
توي اين پائيز بد فکر بهاريم

دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنویس
دل ما رو بنويس

دست من خسته شد از بس که نوشتم
پاي من آبله زد بسکه دويدم
تو اگر رسيده اي ما رو خبر کن
چرا اونجا که توئي من نرسيدم
تو که از شکنجه زار شب گذشتي
از غبار بي سوار شب گذشتي
تو که عشقو با نگاه تازه ديدي
بادبان به سينه ي دريا کشيدي

دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس

بنويس از ما که عشقو نشناختيم
حرف خالي زديم و قافيه باختيم
بگو از ما که تو خونمون غريبيم
لحظه لحظه در فرار و در فريبيم

بگو از ما که به زندگي دچاريم
لحظه ها رو ميکشيم نمي شماريم

دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل دريا رو نوشتي همه دنيا رو نوشتي
دل ما رو بنويس
دل ما رو بنويس

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت21:25توسط مبين | |

ما برای زنده بودن نیاز به دلیل نداریم

 اما برای زندگی کردن اگه دلیلی نباشه

زنده بودن به هیچ دردی نمی خوره

گاهی خسته می شم از همه چیزو همه کس ...

خیلی زود...........

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت20:53توسط مبين | |

 

سلام دوستان

تصمیم گرفتم دوباره روی این وبلاگ کار کنم امیدوارم خوشتون بیاد.

این شعر واسه شروع

برداشت آزاد

راه منو دیگه نرو

تو که میگی عاشقی

سمت ساحل دیگه نرو

آخه نمونده قایقی

توی غروب که موندمو

از عاشقی که خوندمو

من که قلب سادمو

به پای اون نشوندمو

خواستم که عاشقم باشه

اما گفت نمی تونه

گفتم که پیش من بمون

گفت می ره نمی مونه

فصل بهارم گذشت

تابستونم از راه رسید

اما چشمای من

به جز غروب چیزی ندید

فصل پاییزم که اومد

هنوزم اسیر بودم

از میله های عشق تو

انگار که دلگیر بودم

زمستونم از راه رسید

اما چشام

برف و بارونی ندید

بی کسی تنهایی

نشونه های نا امید

من اون غریب خسته ام

به پای عشق نشسته ام

راهی عشقم و بس

دیگه چمشام رو بسته ام

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت11:15توسط مبين | |

طنز (ازدواج به سبک اینترنتی)

عروس خانم دوشیزه shirin_khafanboot آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده … / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج …

به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای وب ‌blogfa persian blog p30world p30download

winbeta  majidonline و داداش Iranhome بله!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت8:59توسط مبين | |

 

پنجاه مزیت زن بودن!

۱_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

۲_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست)....

....... بقیه در ادامه مطلب

مزایای پسر بودن

/همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

۲/مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

......بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت16:20توسط مبين | |

 

اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟

توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی
می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای
جز خودکشی نیست .

توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن .

توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن
اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه .

توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی
و مدتی مال دومی باشه .

توی ایتالیا: دختره باید بین مقتول شدن و ۲ مرد یکی را انتخاب کنه که معمولا” ۱۲ روز بعد از ازدواج با دریافت ۳۲ گلوله خودش و همسرش به دست نفر سوم کشته میشند!

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت16:20توسط مبين | |