|
نمره صفر این دانش اموز پس از اعتراض بیست شد Q1. In which battle did Napoleon die? درکدام جنگ ناپلئون مرد؟ Q2. Where was the Declaration of Independence signed اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟ Q3. River Ravi flows in which state? رودخانه راوی در کدام منطقه جاریست؟ Q4. What is the main reason for divorce? علت اصلی طلاق چیست؟ Q5. What is the main reason for failure? علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟ Q6. What can you never eat for breakfast چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟ Q7. What looks like half an apple? چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟ Q8. If you throw a red stone into the blue sea what it will become? اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟ Q9. How can a man go eight days without sleeping? یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟ Q10. How can you lift an elephant with one hand? Q11. If you had three apples and four oranges in one hand and four apples and three oranges in other hand, what would you have ? اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا چه خوهید داشت؟ Q12. If it took eight men ten hours to build a wall, how long would it take four men to build it? Q13. How can u drop a raw egg onto a concrete floor without cracking it?
طرح تفکیک جنسی... طنز... طنز
میدونین عشق چه رنگیه؟؟؟ میدونین عاشق چه شکلیه؟؟؟ میدونین معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟ مدونین قلب عاشق برای چی میزنه؟؟؟ میدونین قلب عاشق برای کی میزنه؟؟؟ میدونین ...؟؟؟ اگه جواب این همه سئوال رو میخواین! مطلب زیر رو بخونین...... وقتی
یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون كه كار از كار گذشته و
تو عاشق شدی...طوری میشه كه قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه
عاشق بودن ... همه
چی با یک نگاه شروع میشه...این نگاه مثل نگاهای دیگه نیست ، یه چیزی داره
که اونای دیگه ندارن ...محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو
توی قلبت حبس می كنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می
كنی تا كسی بهش دست نزنه. می بینی كار دل رو؟ شب می آی كه بخوابی مگه فكرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ وجدال طولانی با خودت چشات رو، رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ... از چیزی میترسی ... صبح كه از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی كاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه كه توی فكر و ذهنت قدم می زنه... یه
روزبهش میگی این روزا اشتها ندارم چیزی بخورم...بهت میگه غذاتو بخوری
؟اونم با لذت!... تا گوشت بشه به تنت...وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون
دوستت دارم!میری سمت غذا ولی بازم میبینی که اصلا اشتها نداری...!همه ی
زندگیت شده اون...! به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی و غذا افتادم ! آخه من چمه ؟ وقتی تو كوچه و خیابون راه میری،هر جا كه میری هرچی كه می بینی فقط اونه ، گویا كه همه چی از بین رفته و فقط اون مونده... طوری بهش عادت می كنی كه اگه فقط یه روز صداشو نشنوی دنیا به آخرمیرسه... چند روزی صبحا با اس ام اسش تو رو واسه نماز صبح بیدار میکنه... بلند
میشی میری سر سجاده ولی سر نمازم تمام هوش و حواست سمت اونه ...به خودت
میای ...انگار خدا ازیادت رفته ...بعدشم آخر نماز از خدا معذرت میخوای...
بهش میگی با بزرگی و مهربونی خودش ببخشه... خیلی بهش عادت کردی.... زمانی
هم که دیگه جواب اس ام اساتو نمیده... وقتی صدای اس ام اس گوشیت میاد با
عجله میری سمت گوشیت با خیال اینکه اونه...ولی می بینی یه اس ام اس خالی
اشتباهی اومده... یه
روز صبح با صدای اس ام اس از خواب بیدار میشی... فکر می کنی اونه که واسه
نماز صبح بیدارت کرده....ولی بازم میری می بینی یه اس ام اس خالی اشتباهی
بوده... حس بدی بهت دست میده...... وقتی با اونی مثل اینكه تو آسمونا سیرمی كنی وقتی بهت نگاه می كنه گویا همه دنیا رو بهت میدن... گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می كنه ! آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می كنه و بعد ولش می كنه به امون خدا...... بدجوری بهش عادت كردی ! مگه نه ؟ یه
روزی پیدا میشه که دیگه جوابتو نمیده!!!دلیلشم نمیدونی...هر چی میگردی
دنبال دلیلش نتیجه ای نمیگیری... چون اصلا بهت نمیگه چی شده و از چی
ناراحته...! فقط یه اس میده میگه باهات هیچ مشکلی نداره و بری و استراحت
کنی... هر چی باهاش تماس میگیری تماس هاتو رد میکنه...اون وقت نمیدونی چی كار كنی ...آخه بدجوری بهش عادت کردی... هیچ
وقت بهش نمیگی دوستش داری...عاشقشی...چون بهت گفته بوده اگه بگی عاشقشی
دیگه باهات حرف نمیزنه و از دروغ متنفره... تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ
میگی... دنیا رو سرت خراب میشه...... همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو... تو دلت بهش می گی من … من … من دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه... یه هویی صدای شكستن چیزی می آد...دلت می شكنه و تكه های شكستش روی زمین میریزه...دلت میخواد گریه کنی ولی... دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمه ،چقدر بی عاطفه است...! بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی كنی... آخه اگه بازشون كنی باید دنیای بدون اون رو ببینی... تو دنیای بدون اون رو می خوای چی كار ؟ و برای همیشه یه دل شكسته باقی می مونی دل شكسته ای كه تنها چاره دردش تویی...
به من خوبی نکن شاید برای هردومون بد شه نشستم توو دل طوفان بذار آب از سرم رد شه به من خوبی نکن وقتی کنار من نمیمونی نگو بد میشم از فردا تو که دیدی نمیتونی چه وقتهایی که بد میشی چه وقتهایی که آشوبی تمام درد من اینه تو هر کاری کنی خوبی من از خودم از تو از ما از این احساس ترسیدم تو باید جای من باشی ببینی در تو چی دیدم تو باید جای من باشی ببینی من چرا تنهام ببینی با تو چی میگم ببینی از تو چی میخوام تو باید جای من باشی...
باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
خسته نمی شوی! بعضی ها را هر چقدر گوش دهی... عادت نمی شوند، بعضی ها هر چقدر تکرار شوند... باز بکرند و دست نخورده! دیده ای؟! شنیده ای؟!... بعضی ها بــــــی نهایتند امــــــــــــــا فقط بعـــضــی ها!... *هوای حوصله ابری نیست..صاف صاف..آروم ..خیلی آروم..
نگاه كن
به روزهای بد تقویم رو دیوار نمی دونم چرا اینقد بدبینم که حتی توی رویا هم کنار تو یه چیزیرو شبیه سایه میبینم تودنیای تو من مردم منه دیوونه ی سربار چه فرقی می کنه باشم از امروز اسمم بردار
جهنم که سرو وته نداره..............! از این بیشتر غرق شدن ممکن نیست..... دیروزها کشتی ام به گل می نشست امروز خودم به گل نشسته ام... تهش همین جاست امروز باز به دیروزها بازگشتی تا من در خودم بمیرم تاوان اشتباه من مرگ من تاوان تو.................. زندگی زندگی ام تو بودی اما چه شد باز هم به دیروز رسیدم مرا دوباره رنگ بزن ریا.......... آخرین خاطره از تو کاش ماندنت ...
با تو دوباره روزهایم رنگ تازه ای گرفت کاش بمانی می دانم ماندنت ... افسوس این لحظه ها فردا درد می شوندزخم می شوند افسوس مرهمی برای این درد ها نیست کاش بودنت قطعی بود و من سردر گم نبودم
دوباره اومدم
از همون سادگی
از همون روز خوب
روز دلدادگی
دستامو بگیرو
به آسمونا ببر
خیلی وقته خستم
از زمین و تب درد
»این پست رو با گوشی موبایل گذاشتم ساعت 2:10«
گفته بودم شعری که برای پست محکوم گذاشتم رو کامل میزارم "غرق در زندگی" بر روی باورهایم مشتی احساس بریز بی روحم، سرد و برفی بگذار غرق در خودم شوم غرق در زندگی ام غرق در بی حرفی در سکوتی ابری ذره ای احساس بده تا جان دهم برای خودم پر بکشم حس کنم آسمان شدم سردم... برف یخی نمک بپاش آب شوم دریایی در دل کویر باز کن بازکن دانه دانه از تنم این انبوه زنجیر بروم مثل حبابی به هوا احساس بده نمیرد این حباب رویا باورم شد من شب و روز شدم تاریکی مطلق من همه نور شدم ذره ای احساس بده برسم من به خودم برسم من به خودم ذره ای احساس بده تو که دیدی پروازم را همزمان با یک غروب مثل پرنده در اوج من و پایانی خوب ذره ای احساس بده من و احساس و نبوغ من شبیه خودمم همه پایان و شروع ذره ای احساس بده به من و سادگی ام ذره ای احساس بده من همین زندگی ام .... .......... سرتونو درد نیارم خیلی طولانیه
می روم به راه دیگری ای عشق که در آن بغض و اندوه هزارساله ام می میرد بعد از سردی تو تنم آنجا گر می گیرد میروم به راه دیگری ای عشق می روم به راه دیگری ای عشق به راهی که نیستند باوفا و صادق این انبوه یارانش
نمی آید دیگر به یادم یاد تو دیگر خالی می شوم از خیال تو
میروم و در سایه های خیالت گم می شود هر چه از عشق گفته ام... می روم به راه دیگری...
از هیچکس متنفر نیستم ونبودم اما الان دارم احساس می کنم ازت بدم میاد اونقدر که حاضر نیستم تورو به یاد بیارم اما... لعنت به... مثل خوره می افتی به جون آدم کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم...خدا به روی من کمی احساس بریز بی روحم سرد و برفی بگذار خودم باشم در سکوتی ابری غرور و بی حرفی یخ زده ام نمک بریز آب شوم دریایی در دل کویر دانه دانه باز کن از تنم این انبوه زنجیر بگذار خودم باشم دلخوش به زندگی ام اما... کاش این بودن با توهمی تازه از هم نپاشد الان هنگم فقط دوس دارم بنویسم این شعرو هم داغونش کردم حوصله نداشتم از روی دفتر تایپ کنم بعدا درستش میکنم هیچوقت هیچ چیز اونجوری که می خوای نمیشه اما چرا اونجوری که نمی خوای میشه حتی توی رویا هم این بغض منو خفه می کنه کجایی خدا مگه نمی گن همه جا هستی شایدم جایی که من هستم ... محکوم...
ولنتاین...........نزدیکه داره میاد از راه اما.... زندگی یعنی.............. میدونم خوشی من همین نزدیکی هاست...
سلام قسمتی از یکی از شعرامو اینجا میذارم امیدوارم زندگی شما مثل مال من نباشه کاش آدم می تونست از خودش فرار کنه ............................................. زخم دل من هم رنگ کابوس شب یلداست از پس دیوار های دوزخ رفتن مرگ آرزوهایم پیداست ضخیم است ضخیم تر از دیوار این آه مانده بر لبانم قسمت من شد که آواز مرگ باورم را روبروی خویش در آینه ها بخوانم زخمی ام له شده در تاراج تاراج روزهای شیرینم مثل غروبی قبل باران قبل از آخرین آه می میرم ...... دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه راستش شعرمو کامل نذاشتم هر وقت کتابمو چاپ کردم قول میدم کاملشو بذارم....
امروز شعر ازت دورم رو براتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد... انگاری یه قرنه دلم توی جهنم دفنه گل پرپر و خستم اسیر مرگ بی رحمه نشد باشی من از این دوریا مردم همون وقتی که می رفتی دلو تا برزخت بردم بعده رفتنت عمری حسرتت رو می خوردم رفتی و حالا روز و شبم یه انتظاره پشیمون بشی و بیای دوباره... بیای دوباره چشام هر شب پره خونه شاید آره شایدم نه دلت دلتنگی هامو میدونه؟ تو رفتی و ندونستی جای پاهات می مونه اگه خاموش و کم نورم تو اون خورشید پرنوری ولی افسوس، افسوس یه قرنه از دلم دوری اگه آروم و بی روحم تو نباشی حس و حالی نیست من همیشه همینجورم بدون! عشق تو همرامه به این مردن مجبورم ازت دورم ازت دورم
بدون تو..... یه روزی شدی تو همه هست و نیستم حالا تو نیستی منم دیگه... نیستم شاید بهتره شاید درد دلم رو بگم حتی توخیالم بدون خیالت گمم من رو تو کشوندی به یه حس تازه حالا که خدامی وجودت نیازه همین چند روز باتو همه دلخوشیم بود واسه روحه مردم وجودت عظیم بود شاید تا ابد شاید نگاهم به راهه پیش دل عاشق سکوتم گناهه هرجا که باشی فریاد من هست فرهاد عاشق بدونت شکست
این ترانه از خودمه "رگ غیرت"
بخونید امیدوارم خوشتون بیاد راستی شما خواننده سراغ ندارین ۴تا دفتر ترانه دارم.......... ............................... رگ غیرت من نذاشت بی تو باشم نذاشت از نگاهت جدا مونده باشم یادمه قدیما پر از گرمی و شور سرودی واسه من از این جاده ی دور می گفتی که دستام قسمت دست توست می گفتی شک نکن سوالی نپرس حالا که رسیدم به این کوره راهت اون حس عجیبو دیدم توو نگاهت تو دامی عجیبو واسه من گذاشتی اما توی سینه تو حسی نداشتی ندیدی که روحم توی پیکرم مرد ندیدی که قلبم هزاران ترک خورد واسه حسرت من جوابی نداری حالا دیگه نیستی بهونه بیاری دیگه خسته از کوره راهم حالا گرفتاره کلی سوالم اما فکر رفتن توی نگامه شاید یه روزی بری از خیالم کوهه وفاداری تو با یه تلنگر در هم شکسته تمام هستی و آرامش من به یکباره درهم گسسته رگ غیرت من تورو اشتباه دید هوای قصه ی من خوردی میوه ی سیب دوباره شب سرد به جاده رسید خورشید عشق تو جای دیگه دمید می خوام از شب و درد روحمو بگیرم یه گوشه توی راه دور از تو بمیرم دل ساده ی من عمری باورت کرد سزای من این بود زدی خنجر درد رگ غیرت من واسه تو می زد واسه تو می زد...... فکر می کنم کافی باشه نمی دونم چرا همیشه شعرام طولانی میشه؟؟؟ نظر یادتون نره رفقا؟؟؟؟
*دستانم را بردم به سمت آسمان تا ستاره بچینم اما دستانم سوختند *دهانم را باز کردم تا آه بکشم دهانم را دوختند *چشم هایم را از شدت درد گشودم پر از خار شد *خوستم از درد بگریزم پاهایم نیمه جان شد *خودم را زمین زدم زمین صاف سنگلاخی شد *خواستم آرام بگیرم روحم یاغی شد *خواستم نفس بکشم هوارا ربودند *خواستم خودم را بکشم قبلا مرا کشته بودند.
از من می پرسی مگر عاشق شده ای و من و من سکوت می کنم در برابر سوالی که نفسم را حبس کرده است آه.......نه بغض فرصت خنده به سوالت را از من می گیرد بغض من تنها در تهایی می ترکد می پرسی مگر عاشق شده ای تو که احساس کرده ای عاشق شده ام دیدی که استوار می رفتم اما اکنون لرزان می ایستم و با تردید می روم آری بدان عاشق شده ام اما عاشق تو
شعری که می خونید اسمش "اگه گله دارم"ه البته کامل نذاشتمش راستش زیاد بود و ناراحت کننده " شبیه کاغ سفیدی که خیس میشه آره دله و دل که بازم کیش میشه اگه گله دارم از این تنه که هنوز می زنه نبضش این لحظه شومه چه برسه به لحظه ی بعدش واسه ترمیم دلم به کی خوش بشم می بینی از سر بی اعتمادی حرفامو به قلمو کاغذ می گم شاید مخم ترک برداشته یا شاید خدا واسه زندگی من انگیزه ای نداشته ..... ..... اگه گله دارم واسه دنیاست که واسه من جایی نداره راه عبور واسه من مثل پلیه که وقتی بهش می رسم اونو برمی داره اگه گله دارم از آدماست که وقته ناخوشیم واسه عزرائیل کف می زنن یا واسه پیش دستی از عزرائیل سر راهم چاه می کنن .... .... اگه گله دارم حقمه خدا خسته شدم خب بسمه اگه گله دارم..........
بنویس تو که دستت به نوشتن آشناست
ما برای زنده بودن نیاز به دلیل نداریم اما برای زندگی کردن اگه دلیلی نباشه زنده بودن به هیچ دردی نمی خوره گاهی خسته می شم از همه چیزو همه کس ... خیلی زود...........
سلام دوستان تصمیم گرفتم دوباره روی این وبلاگ کار کنم امیدوارم خوشتون بیاد. این شعر واسه شروع برداشت آزاد راه منو دیگه نرو تو که میگی عاشقی سمت ساحل دیگه نرو آخه نمونده قایقی توی غروب که موندمو از عاشقی که خوندمو من که قلب سادمو به پای اون نشوندمو خواستم که عاشقم باشه اما گفت نمی تونه گفتم که پیش من بمون گفت می ره نمی مونه فصل بهارم گذشت تابستونم از راه رسید اما چشمای من به جز غروب چیزی ندید فصل پاییزم که اومد هنوزم اسیر بودم از میله های عشق تو انگار که دلگیر بودم زمستونم از راه رسید اما چشام برف و بارونی ندید بی کسی تنهایی نشونه های نا امید من اون غریب خسته ام به پای عشق نشسته ام راهی عشقم و بس دیگه چمشام رو بسته ام
طنز (ازدواج به سبک اینترنتی)
عروس خانم دوشیزه shirin_khafanboot آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده … / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج … به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟ عروس : با اجازه بزرگترهای وب blogfa persian blog p30world p30download winbeta majidonline و داداش Iranhome بله!!!
پنجاه مزیت زن بودن! ۱_هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه. ۲_به سادگی اب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست).... ....... بقیه در ادامه مطلب مزایای پسر بودن /همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود ۲/مدت زمان مکالمهی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است ......بقیه در ادامه مطلب
اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟ توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن . توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی توی ایتالیا: دختره باید بین مقتول شدن و ۲ مرد یکی را انتخاب کنه که معمولا” ۱۲ روز بعد از ازدواج با دریافت ۳۲ گلوله خودش و همسرش به دست نفر سوم کشته میشند!
|
About![]()
سلام به وبلاگ من خوش آمدیدمن مبین هستم 22سالمه Archivesدی 1390آذر 1390 مهر 1390 مرداد 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آبان 1389 شهریور 1389 تیر 1389 اسفند 1388 اردیبهشت 1388 آذر 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
علیرضا-زندگی با عشق |